محمد تقي جعفري
57
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
قياس شيطانى راه انداخته و گمان مىكند همهء دعاها يكسان است ، خداوندا تو خود مىدانى كه - ( ( 2359 ) ) من دعا كورانه كى مىكرده ام جز به خالق كديه كى آورده ام آن مدعى تبه كار نابينايم مىخواند ، آرى نابيناهاى معمولى از روى نادانى طمع در مال مردم مىبندند ، اما اى خداى من ، طمع من از تو و به احسان تو بوده است كه تمام دشواريها را آسان مىسازد . آن كه مرا يكى از نابينايان مىشمارد ، براى اين است كه نياز جان و اخلاصم را نمىداند . آرى من كورم ، اما ( ( 2362 ) ) كورى عشق است اين كورى من حب يعمى و يصم است اى حسن ( ( 2363 ) ) كورم از غير خدا بينا به دو مقتضاى عشق اين باشد بگو تو اى خدايى كه بيناى مطلقى ، مرا از زمرهء كوران حقيقى محسوب مفرما ، محور وجودم لطف بىكران تست كه بدورش مىگردم . اى پروردگار عزيزم ، همان رؤيا را كه تكيه گاه يوسف صديق نمودى ، يقين دارم مرا هم با همان رؤياها كه ديدهام لطفها خواهى كرد ، زيرا مىدانم كه آن دعاى فراوانم از روى بازى نبوده است . اين مردم كوته بين ظاهر پرست رازهاى نهانى مرا نمىدانند و گفتار مرا بىهوده مىپندارند . البته حق از ديده گان مردم صورت بين پوشيده است ، جز خداى دانندهء رازها و ستار العيوب كيست كه راز غيبى را بداند صاحب گاو گفت : با كه صحبت مىكنى ؟ به من نگاه كن ، حقيقت را بگو ، چرا به آسمان مىنگرى ؟ مگر حيله گرى راه انداختهاى و غلط اندازى مىكنى ، خيلى لاف تقرب مىزنى بگو ببينم : ( ( 2371 ) ) با كدامين روى چون دل مرده اى روى سوى آسمانها كرده اى مگر نمىبينى غوغا و غلغلهاى در بارهء اين مخاصمه در شهر راه افتاده است ؟ فقير مسلمان رو به خاك مىمالد و مىگويد : ( ( 2373 ) ) كاى خدا اين بنده را رسوا مكن گر بدم هم سرّ من پيدا مكن